نظریهپردازان نوسازی, برطبق یک سنت جامعهشناختی به یک تقسیمبندی دوگانه از جوامع, یعنی ”جوامع سنتی“ درمقابل ”جوامع پیشرفته (مدرن)“ پرداختهاند, به طوری که در یک سو ما با جامعه سنتی (نقطهای که توسعهنیافتگی از آن آغاز میشود) و در سوی دیگر با یک جامعه پیشرفته نوین (نظیر جوامع دموکراتیک غربی) روبرو هستیم.فرض بر این است که تمام جوامع از یک مرحله شبیه به هم (وضعیت سنتی) آغاز کردهاند و بالاخره دگرگونیهایی را که در غرب اتفاق افتاده است از سر خواهند گذراند و به صورت جوامع پیشرفته نوین (مدرن) درخواهند آمد. این عملِ گذار از طریق اشاعه ویا گسترش نظامهای اجتماعی, اقتصادی و سیاسی از نوع غربی, بوجود میآید. این نظریهپردازان, براساس تجربه غرب, بر سه مساله ”ارزشهای انسانی“, ”سرمایه“ و ”روحیه کارآفرینی“ تاکید ورزیدهاند. از جمله این نظریات به این موارد اشاره میکنیم:- نظریه رِدفیلد: رِدفیلد, جوامع در حال دگرگونیِ اجتماعی را به دو دسته ”قومی“ و ”شهری“ تقسیم میکند. خصوصیات جامعه قومی اینست که جامعهای کوچک, منزوی, بدون سواد متجانس و با احساس قومی همراه با انسجام گروهی است و رفتارها, سنتی, خودبهخودی و غیرانتقادی و شخصی هستند. گروه خانوادگی, واحد عمل است و معنویت بر مادیت غلبه دارد (اقتصاد از نوع منزلتی است). رِدفیلد جامعه شهری را اجتماعی مجزا تعریف نمیکرد بلکه آن را قطب مقابل جامعه قومی (در انتهای یک طیف) مشخص میکرد. وی معتقد بود که جامعه قومی, در طی یک فرآیند و جریان عمومی, از طریق ادغام در ساختهای بزرگتری از نوع شهر, تغییر یافته و دگرگون میشود. رِدفیلد ”شهر“ را منبع عمده دگرگونیها دانسته و در مطالعاتش نشان میدهد که افزایش تاثیرات زندگی شهری, سبب ازهمپاشیدگی شیوه مرسوم و سنتیِ زندگی (به تعبیر او ”نابسامانی فرهنگی“) گردیده و الگوهای رفتاری فردگرایانه و مادی بیشتر شده است.- نظریه اِسملسِر: نظریه نیل اِسملسِر براساس تفکیک کارکردی عناصر سازنده جامعه استوار است. به نظر وی, در یک جامعه پیشرفته, تفکیک کارکردی عناصر ساختی به طور کامل صورت گرفته است, ولی جامعه توسعهنیافته, فاقد چنین تفکیکی است. درواقع تغییر, روی تفکیک متمرکز شده و فرآیندی است که در آن واحدهای اجتماعی مستقل و تخصصیشده به جای واحدهای قبلی استقرار مییابند. اِسملسِر معتقد است که وضعیت تخصصیشدن, در زمینههای مختلفی همچون اقتصاد, خانواده, نظام سیاسی و نهادهای مذهبی به وجود میآید. به اعتقاد او, توسعه (و توسعه اقتصادی) ناشی از این چهار تغییر است: بکارگیری دانش علمی به جای ابزار و روشهای سنتی (فناوری), افزایش تولید محصولات کشاورزی با هدف تجارت به جای صرف معیشت (کشاورزی), جایگزینی ماشین و کارگران به جای بازوی انسان و حیوان (صنعت), و حرکت به سمت شهرنشینی به جای روستانشینی (بومشناسی).- نظریه روستو: روستو, به جای تقسیمبندی دوگانه جوامع, و برمبنای بررسی تجربه صنعتیشدن انگلستان, بر ”زنجیرهای از مراحل توسعه“ تاکید میورزد که باعث گذار از مرحله جامعه سنتی به جامعه صنعتی میشود. این پنج مرحله عبارتند از: (1) جامعه سنتی, (2) شرایط قبل از خیز اقتصادی, (3) مرحله خیز اقتصادی, (4) مرحله بلوغ, و (5) مرحله مصرف تودهوار. او تصریح میدارد که رشد اقتصادی پایدار نیازمند ”انباشت سرمایه“ و وجود ”روحیه کارآفرینی“ در جامعه است.
نوشته شده توسط حمیدرضا شمسی(مسعود) در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 18:34 | لینک ثابت |
